تبليغاتX
دوست داشتن برتر از عشق

دوست داشتن برتر از عشق

در آغاز هیچ نبود ،کلمه بود ، و آن کلمه خدا بود

بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق ها هم درست میگویند...
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 18:48  توسط رضا  | 

مرگ عشق

 

 

 

 

احساس قشنگیه تو رو داشتن...

قشنگتر از اون مال تو بودنه!!

اینکه من احساس کنم فقط به تو تعلق دارم و البته تو هم به من...!!

احساس خوبیه که هر لحظه که صدات می کنم یا حتی بهت فکر می کنم، تو برگردی و کنارم باشی...!!

اما قشنگتر و بهتر از اون اینه که من احساس کنم تو نیاز دازی تا یه لحظه با من باشی!!

اما افسوس........

افسوس که همه اینا خیاله!!

حتی صدات کردن و لحظه ای باهات حرف زدن... یاشایدم چند لحظه در سکوت و تنهایی نگات کردن!!

احساس خوبی نیست وقتی فکر می کنم تو حتی به خواب منم نمیای!!!

اما مهم نیست!!

مهم اینه که تو همیشه با منی... هرجا که  نیازت دارم چون تو، تو خاطر و قلب منی!!

ای کاش من هم تو خاطر و قلب تو باشم.... کی میدونه؟؟

 

این دست خط سرنوشته که تقدیر ما آدمل رو می نویسه!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:37  توسط رضا  | 

چند تا سوال ؟

حتما شده که تا حالا به زندگیتون فکر کنین  اما واقعا تا بحال چقدر به کل عمرتون تا الان فکر کردین؟

تا حالا فکر کردین که روزها و سالها گذشته و شما الان کجا ایستادین؟گاهی آدم به بعضیا بر میخوره که۷۰یا ۸۰ سال از عمرشون میگذره اما با مثلا ۶۰ سال قبلشون هیچ فرقی ندارن.بعد از ۸۰ سال یه روز عمرشون تموم میشه ولی حاصل این ۸۰ سال هیچی نیست جز یه مشت کارهایی که همه انجام میدن.اینجور آدما چند روز بعد از مرگشون انگار هیچوقت نبودن و برای همیشه فراموش میشن.

تا حالا به این فکر کردین که یه اثری از خودتون باقی بذارین ؟

تاحالا شده با خودتون تو خلوتتون بگین:" من چقدر مهمم؟چه کار مهمی کردم؟چیزی واسه افتخار کردن دارم؟اگه یه روز یه نفر بهم بگه من مثلا استاد نقاشی هستم و یکی از کاراشو به من بده ، من چی دارم که به اون بدم و بهش افتخار کنم؟اینکه دلم خوش باشه شاخ غولو شکوندمو یه لیسانس گرفتم کافیه؟اینو که همه دارن پس دیگه چی دارم که رو کنم؟"

 تو این مواقع بعضیا خودشونو پشت دیگران پنهون می کنن میگن :"خوب فلانی که همینم بلد نیست.همین کارم نکرده..."مثل بچه ای که تک آورده به مادرش میگه "مامان ۵ نفر نمرشون پایینتر از من بود"حالا به اون ۲۰ نفر که بالاتر بودن نگاه نمیکنه به ۵ نفری که پایینتر بودن دلشو خوش کرده

راستش آدم وقتی سرگذشت بعضیارو میخونه از شرم تا مدتها نمیتونه سرشو بالا نگه داره .مثلا آدم می خونه پروفسور حسابی تا سن من و شما فلان کارارو انجام داده .من و شما حسابی نیستیم اما خودمون که هستیم ما تا الان چیکار کردیم ؟اگه یه کمی با خودمون رو راست باشیم می بینیم که هیچی...اخه مگه میشه ؟آره الان که شده.یعنی میشه؟ آدم تو اینهمه سال  زندگی هیچی ؟

البته میدونم خیلی از دوستای گلم عمرشونو مثل من تا حالا هدر ندادن.منم سعی می کنم تو وقتی که دارم بهشون برسم .ولی راستی چه جوری؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:31  توسط رضا  | 

 

 

امشب ديگر بايد در غم از دست دادنت تا به صبح هر شب بگريم

 اما خيلي بي انصافانه تصميم گرفتي

 نمي دانستم كه دوست داشتن گناهي بزرگ هست

 بگذاره يك ذره دل شكسته اي كه دارم را در اين دل تنگي دوريت تا عمر دارم بسوزم

رسم دوست داشتن  نمي دانستم يعني چه :

 اما امروز فهميدم : يعني گناه ،يعني سوختن ،يعني مرگ 

راضي شدي دلم را يكبار ديگر براي اخر مرتبه بشكنيد

 ديگر چه مي خواهيد بدانيد

بگذار ديگر سوختنم را نشويد ، مي دانيد چرا چون در حين سوختنم باز گويم

خدايا : اميد،  اميد ، دوست داشتم و اميد را دارم

خدايا گفتي اميد داشته باشد ، اما كو اميد

ديگر اميد سوختن را دارم و بس

 

http://gallery.photo.net/photo/5999083-md.jpg

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:29  توسط رضا  | 

عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:16  توسط رضا  | 

 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه از روی بصیرت روشن و زلال.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:10  توسط رضا  | 

سلام به همه

خیلی وقت بود که نبودم اما خیلیا به من نظر دادن و منو از یاد نبوردن از همشون ممنونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:4  توسط رضا  | 

من کیستم پسر حسرت

من کیستم عاشق بغض

نوای حسرت ساز دل پرآشوب من است.

تا تو مرا ترک نکرده بودی سرما نبود.زمستان معنا نداشت

همیشه بهار بود وبه کام ما.من لبریز از شوق بالیدن

با هر نازت گویی که شعله ای تازه در درونم می افروختی

افسوس تو رفتی .طبیعت درونم به خزان گرایید و آفتاب بهار

برای همیشه غروب کرد

شراره آتش مرا در آغوش کشید.

خنده جای خود را به اشک داد

 شوق بالیدن  رفت و انتظار مرگ تمام وجودم را فرا گرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:9  توسط رضا  | 

عشقه من حسرت

هر چی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبهای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن

تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه

اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود

دلتو شکسته بودن همه ی قصه همین بود

می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا

اما بیدارم و بی تو مثل تو

تنهای تنها

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:40  توسط رضا  | 

در حسرت تو

ببخشین که خیلی وقته نیستم سرم بد جوری مشغول بود فدای همه عاشقان

بیا ای مرگ امشب راحتم کن سخت دلگیرم
ملول از ننگ هستی هستم و از زندگی سیرم

اگرجان از تن انسان چو بیرون رفت میمیرد

ندارم جانی اندر تن چرا آخر نمیمیرم


گریزانی چرا ای مرگ ای صیاد دام افکن

شکارآمد به پای خود چه غم داری بزن تیرم


بیا دستم به دامان تو دستم را بگیر امشب

وگرنه انتقام زندگی را از تو می‌گیرم


بیا و دست بردار ای فلک از بازی جانم

ورق برگشت بازنده تویی در دور تقدیرم


اگرچه عمر کوتاهم برای عاشقی کم بود

بیا ای زندگی بگذر دم آخر زتقصیرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:20  توسط رضا  |